سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
حوزه مجازی مهندس طلبه

93/8/25
9:17 عصر

تشنه لبیک...

بدست منتظر در دسته

امسال کمی بیشتر از سالهای قبل دلم گرفته و وقتی دلم می گیرد راحت تر می نویسم، میخواهم حرفی را که هرسال اینروزها به ذهنم می رسید و هر بار آن را به گوشه ی ذهنم می راندم را بنویسم. فقط برای دل خودم... اهل نصیحت نیستم و قطعا نمی خواهم عزاداری ها را نفی کنم، اصلا اگر چنین کاری بکنم اعتقادات خودم را هم نفی کرده ام... اما اگر برای چند لحظه هم که شده ، بین مجالس و مراسم های عزاداری که می رویم، فکر کنیم... فکر کنیم که چه شد که امام حسین (ع) از همه  زندگی اش گذشت و همراه با خانواده اش به کربلا رفت؟.... که ایشان این همه مصیبت را نه برای اشک ریختن ما بلکه برای رشد و هدایت ما تحمل کردند...نمی گویم نباید اشک ریخت ...اما اشک را تنها برای جراحت های جسمانی شان نریزیم... قضیه عمیق تر از این حرفاست...گریه تنها بر تشنگی وجراحت های جسمانی امام توهین به هدف بزرگ اش می باشد. فکر کنید تا به حال، چند بار بعد از اینهمه سال عزاداری و گریه بر ایشان به جمله "مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است" فکر کرده ایم؟؟؟ چند بار تا به حال در برابر ظلم ایستاده ایم و از مظلومی دفاع کرده ایم؟؟؟و  تن به ذلتی که صرفا به خاطر حفظ موقعیت و مقامی یا از روی ترس بوده نداده ایم؟؟...یا حداقل در برابر آن سکوت را شکسته ایم... عزاداری برای امام حسین فقط غذای نذری و نوحه خوانی و گریه نیست... برای یک بار هم شده فکر کنیم که امام حسین (ع)، پیشوایی دینی ست که پیامبرش فرمود یک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است...یک ساعت هم نه، کافی ست چند لحظه به سخنان و اهداف ایشان فکر کنیم تا بفهمیم که امام تشنه آب به شهادت نرسیدند ...(کافی بود تا با ظلم بیعت کنند و تمام راه آب را به رویشان باز میکردند. )اما م تشنه لبیک بود، لبیک کسانی که از ظلم ترسیدند و سکوت کردند... آنوقت اشکهای ما نه برای زخم های جسمشان که اینبار برای زخم هایی که بر دلشان وارد کردند و کردیم اشک بریزیم و شرمنده شویم از کوفی بودنمان از اشک هایی که هر ساله ریختیم و فردایش فراموش کردیم ...آنوقت شاید عزاداری هایمان کمی متفاوت تر و عمیق تر شوند....

 

 

پ.ن::

 

شمر نماز هایش را می خواند، روزه اش را هم می گرفت،آشکارا فسق و فجور نمی کرد و شاید اهل رشوه و ربا هم نبود...معاویه و ابن زیاد و عمر سعد هم همینطور...یادمان باشد، زیارت عاشورا که می خوانیم...وقتی به لعن هایش رسیدیم لحظه ای تامل کنیم...نکند این لعن هایش شامل حال ما هم بشود...مایی که گاهی خودمان را ارزانتر از شمر و عمر سعد و ابن زیاد می فروشیم...


93/8/18
11:29 صبح

...

بدست منتظر در دسته

درسی که از زیارت عاشورا می گیریم درس پرخاشگری و اعتراض است.مجالس عزای حضرت اباعبدالله هدف نیست، وسیله است...وسیله کسب معرفت امام و ابراز برائت از دشمنانش...وگرنه مردم سالها درخانه هایشان گریه میکردند در حالی که یزیدیان بر آنها مسلط بودند.

آیت الله ضیاءآبادی

 

 

اغلب دنیا امروز به لحاظ نظرى اعلام میکند که من سکولاریست هستم، اما ما غیر شفاف هستیم، به زبان با سکولاریسم مبارزه می کنیم و می گوییم زندگى به سبک دینى ، در عمل می بینیم همان کارهایى که آنها می کنند، بدترش در جامعه هاى مذهبى انجام می شود، والا  …این همه پرونده در دادگاهها چیست؟ اگر ما حسینى هستیم، این همه طلاق چیست؟این همه پشت سر هم حرف زدن و دروغ گفتن و خشونت و تنش چیست پس؟ معلوم میشود همان حرف اباعبدلله درست است که فرمودند? مردم مذهبى اند به شرط منافعشان، ?
حاضر نیستند هزینه کنند، مذهبى در همین حد لفاظى و ادا درآوردن، چراغانى و پرچم سیاه و از این کارها... حتى غیر مذهبى ها هم اینجور وقت ها مذهبى اند، در تهران یک هیئتى راه افتاد براى دوست دختر و دوست پسر ها... هههه (خنده حضار) .... جدى می گویم! دختر و پسرهایى که دوستى هاى بدون عقد شرعى دارند، حتى اینها هم آمده بودند و هیئت نمی دانم اسمش چى بود را تشکیل داده بودند، مثلا هیئت گل و بلبل!!!
انشاء الله امام حسین از آنها هم قبول می کند، ولى حواستان باشد که کلاه امام حسین را نمی شود برداشت، 
اینهایى که مرتب می گویند که مهم نیست کى هستى و چطور زندگى می کنى، عاشورا مهمان اباعبدلله هستى و گناهانت بخشیده می شود، باید بدانند آن دینى که بشود در طول سال ربا بخورى و روز عاشورا با لباس سیاه کل اش را پاک کنى به درد نمی خورد، خیانت کن، ربا بگیر، ناجوانمردى کن، کلاه شریک ات را بردار، به خریدارت ظلم کن ، به موجر و مستاجر و زنت ظلم کن ، به شوهرت ظلم کن بعد در عاشورا خدا این نصفه سال را پاک می کند، آن نصفه اش را هم خدا در ماه رمضان و شهادت امیرالمومنین و شب قدر پاک می کند، نصف سال را آنجور و نصفه دیگر را اینجور! 
گفتند اشک براى اباعبدلله گناهان را پاک می کند اما اینجورى شیر تو شیر نیست که انفاق کننده با کسى که انفاق نمی کند مساوى باشند، قرآن می گوید که مساوى نیستند، او که مجاهد است با آن کسى که قاعد است، مساوى هستند؟!، 
هر دو چون آمدند مجلس اباعبدلله سینه زدند و آش خوردند مساوى شدند؟ 
?" فضل الله المجاهدین على القاعدین اجراً عظیماً" ? خدا می گوید مساوى نیستند، تو می گویى مساوى اند؟ 
این خانواده هایى که چهارتا شهید دادند، با اینهایى که نشستند و نگاه کردند مساوى اند؟ چون هر دو می آیند مجلس ابا عبدلله؟ 1

___________________________________


“1-حسین از زبان مهدى(عج)" 
حسن رحیم پور ازغدی 


93/7/23
12:47 عصر

کوبانی

بدست منتظر در دسته

برای من اهمیتی ندارد که مجله تایم چه شخصیتی را به عنوان فرد یا ماجرای منتخب سال معرفی می کند. انتخاب شخصی من زنان و دختران کرد کوبانی هستند. دختران زیبا و جوانی که مفهوم جنسیت را در جنگ از بین برده اند... کسانی که جمله ی "مثل زن ها گریه نکن " را بی اعتبار کرده اند... شجاعت، زنی است که معنای شرافت و خاک را هر لحظه با چنگ و دندان جنگیده است... شجاعت دخترکی است که با آخرین گلوله باقی مانده جان خود را می گیرد و به تسلیم و تحقیر و تجاوز رضایت نمی دهد... شجاعت دختری ست که فرصتی برای گریه و زاری ندارد و مثل شیر می جنگد....کوبانی پر است از دخترانی که زن را معنایی دیگر می آغازند....

 

خوابت گلوله می‌خورد هر شب

و پلک‌ِ پنجره‌هایت را

در وحشتِ هیولایی تکبیرگو می‌گشایی

که کف به لب آورده

نزدیک می‌شود ...
کوبانی! کوبانی! کوبانی! کوبانیِ بی‌دفاع!
زنانت کلاشینکف به دست می‌خوابند

و کودکانت

با پوکه‌های فشنگ سوت سوتک می‌سازند

تا برای دَمی از یاد ببرند

پدرانشان دیگر به خانه باز نمی‌گردند...
کوبانی! کوبانی! کوبانی! کوبانیِ بی‌دفاع!
جهان خود را به خواب زده

و «سازمان ملل»

دلار در گوش‌هایش فرو کرده

تا نشنود

طنینِ خمپاره‌هایی را

که بر تو فرود می‌آیند...
کوبانی! کوبانی! کوبانی! کوبانیِ بی‌دفاع!
ما تنها تماشا می‌کنیم

دودی را که از پسِ کوه‌ها به آسمان می‌رود

و آوازِ آرزویی مشترک را همصدا می‌شویم

با تکه‌ای از کردستان

در قلب‌هامان...
کوبانی! کوبانی! کوبانی! کوبانیِ بی‌دفاع
...//1

 __________________________________

 

1-یغما گلرویی

 


93/7/4
6:26 عصر

روزی میــرسد …

بدست منتظر در دسته

روزی میــرسد …

 

بـــی هیــــچ خَبـــَـــری …

 

بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم …

 

دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب …

 

رآه خــــوآهم افتـــــآد …

 

مَـــن کـــه غَریبـــــم …

 

چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم …

 

همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…

 

 

پ.ن::

 

دلم عجیب هوای روضه دارد . . .

هوای محرم...


93/5/30
1:6 عصر

انفجار...

بدست منتظر در دسته

هر صبح

با نخستین انفجار

پاهایت از خواب بیدار می شوند

آن سو تر

پدر

دست ها و پاهایش را انفجار برده است

و دیوارها

دیگر خانه تو نیستند

دیوار ها خاک شده اند

تا به آغوش بگیرند

مادرت را

حالا تو مانده ای و

بغضی که باید منفجر شود

دیگر هیچ فرقی نیست

میان انگشتانی که ماشه را می کشند

با دستانی که بغضت را

در قطعنامه ها وتو می کنند

امروز نه این خاک و نه آن آسمان

امروز تاریخ

از تو شرمسار است

سرت را به آسمان بده

و بغضت را بر این خاک ببار

فردا

زیتون زارها

از بغض های تو شکوفه می کنند...1

_______________________________

1-جهانی ترین تیتر دنیا/ سینا علی محمدی


93/4/25
11:25 صبح

تلنگــُـری بــہ خـــودم ...

بدست منتظر در دسته


بعضی خیال می کـنند این کــہ افضل اعمال انتظار فرج است، بـہ این معناست کــہ انتظار داشتـہ باشیم حضرت با عده

ای کــہ خواص اصحابشان هستند یعنی 313 نفر و عده ای غیرخواص ظهور کـنند  ... بعد دشمنان را از روی زمین

بردارند، امنیت و رفاه و آزادی کـامل را برقرار کـنند، آن وقت بـہ ما بگویند بفرمایید!.. ما انتظار چنین فرجی را داریم و

می گوییم افضل اعمال هم انتظار فرج است! (یعنی بگیر و ببند، بده بـہ دست من!)



نـہ، انتظار فرج داشتن یعنی انتظار در رکـاب امام بودن و جنگیدن و احیانا شهید شدن، یعنی آرزوی واقعی و

حقیقی مجاهد بودن در راه حق، نـہ آرزوی این کــہ تو برو کـارها را انجام بده، بعد کــہ همـہ کارها انجام شد و نوبت

استفاده و بهره گیری شد آن وقت من می آیم! ... مانند قوم موسی ... کــہ اصحاب پیامبر اکرم گفتند: یا رسول الله! ما

مانند قوم موسی نیستیم ، وقتی بـہ نزدیک فلسطین کـه عمالقـہ در آنجا بودند رسیدند و دیدند یکـ عده مردان جنگی

در آنجا هستند...  گفتند: موسی! «فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون»1 

ما اینجا نشسته ایم تو و خدا بروید بجنگید آنجا را تصفیـہ و از دشمن خالی کـنید، خانـہ را آب و جارو بزنید، وقتی برای ما

خبر آوردید کــہ هیچ خطری نیست، فقط باید برویم راحت بنشینیم و از نعمتها استفاده کـنیم،

ما به آنجا می آئیم! موسی گفت: پس شما چی؟ شما هم وظیفـہ دارید کــہ دشمن را کــہ خانـہ شما را اشغال کـرده

است از خانـہ تان بیرون کنید. ..

اصحاب پیغمبر مانند مقداد گفتند: یا رسول الله! ما آن حرف را نمی زنیم کــہ بنی اسرائیل گفتند. ما می گوئیم: یا رسول

الله شما اگر فرمان بدهید کــہ خودتان را بدریا بریزید، بدریا می ریزیم، بـہ آتش بزنید، بـہ آتش می زنیم. ..

انتظار فرج داشتن یعنی واقعا در نیت ما این باشد کـہ در رکـاب امام زمان و در خدمت ایشان دنیا را اصلاح کـنیم.

در زیارت امام حسین علیه السلام می گوئیم: «یا لیتنا کـنا معکـ فنفوز فوزا عظیما» (کــہ یک ورد شده برای ما و بـہ

معنای آن هم توجـہ نمی کـنیم) یا ابا عبدالله! ای کاش ما با تو بودیم و رستگاری عظیم پیدا می کـردیم. ..

معنایش این است کـہ ای کـاش ما در خدمت تو بودیم و شهید می شدیم

و از راه شهادت رستگاری عظیم پیدا می کـردیم...

آیا این ادعای ما از روی حقیقت است؟ 

افرادی هستند کـہ از روی حقیقت ادعا می کـنند ولی اکـثر ما کــہ در زیارتنامــہ ها می خوانیم، لقلقــہ زبانمان است...
_____________________________________________________________________________________________

1-مائده/24


پ.ن::

سیاهی لشکر فیلم ها را دیده اید؟ 
تک تک شان دیده نمی شوند.
اصلن قرار نیست دیده شوند.
قرار نیست کار مهمی کنند.
فقط باید باشند.
بجنگند.
و گاهی هم کشته شوند.
دارم فکر می کنم توی لشکری از حق 
به فرماندهی شما 
سیاهی لشکر هم شوی خوب است!
خوب که نه عالی ست!
این خیال های عاشقانه ی من گاهی نفس گیر می شوند 
درست مثل همین حالا .......


93/4/15
12:16 عصر

دلم می سوزد ...

بدست منتظر در دسته

 

دلم برای لا‌اله‌الاالله  و  محمدرسول‌الله 

 

حک شده بر پرچم ننگین داعش سخت می‌سوزد !

 

کاش همه‌ی دهان‌ها بودم تا بر سر دنیا فریاد می‌زدم ؛

 

 این قوم وحشی از ما نیستند ... 

 

این‌ها دل پیـامبــــر ما را روزی هزار بار خون می‌کنند ...

 

 

 

پ.ن::

چرا هرچه کانال‌های این تلویزیون لعنتی را عوض می‌کنم

جنگ تمام نمی‌شود؟

و هرچه روی شیشه‌اش دستمال می‌کشم

رد اشک از صورت مادرانِ بی‌فرزند

پاک نمی‌شود ...
__ __ __ __ __ _

..آقــا دلم عجیب گرفته

اللهم عجـل لولیکـ الفرج. . .

__ __ __ __ __ _

حال عجیبی دارم این روزا...

ابری شدم نزدیک بارونـم


93/3/19
5:8 عصر

موعظـــــهـــ ...

بدست منتظر در دسته

 

  احی قلبک بالموعظه


قلبت را با موعظه زنده کن ...


نامه سی و یکم/ نهج البلاغه


♥♥♥♥ 


در روایات است گاهی قلب انسان می میرد ،


خدا نکند قلب انسان بمیرد...


گناهان قلب انسان را می میراند.


حالا اگر بخواهیم قلب مان زنده شود چه کنیم؟


موعظه ،


اگر کسی ما را موعظه کند ، قلبمان زنده می شود...


آیت الله مجتهدی

______________________________________________________________________________

 

منتظر نوشت::


یا بن الحسن،


تو مؤعظه أم کن تنها با یک نگاهت!



93/3/9
11:26 عصر

یه مرد خوب ...

بدست منتظر در دسته

 

یک مرد خوب ....  باید لااقل یک قصه ی آرام بلد باشد    . . .

برای وقت هایی که عشقش بی قرار است و

نمیخواهد از بی قراری هایش حرف بزند. . .

برای وقت هایی که عشقش لج میکند. . .

بهانه میگیرد. . .

بغض میکند. . .

قهر میکند. . .

برای وقت هایی که عشقش بچه میشود. . .

 

 

________________________________________________________

 

1 پ.ن ::

دلگیرم    ... دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم ...
یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت...نمــی دانــم..
اصـلا هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها را نفهـمیــدم..
فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود..
جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت..
دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ...
غصـه ی همــه ی دنیــا مـی شـود غصـه ی مـن..

 

2پ .ن::

به انــدازه ای که انتظـــــار داری همســـــرت چشـــــم و دل پـــــــاک باشه

خــــــــودت هـــم این چنــین بــــاش ...


93/3/4
9:28 عصر

قوانین زنانه!!

بدست منتظر در دسته


من هم می‌توانستم


مثل تمام زنان


آینه‌بازی کنم


می‌توانستم قهوه‌ام را در گرمای تخت‌خوابم


جرعه‌جرعه بنوشم


و وراجی‌هایم را از پشت تلفن پی بگیرم


بی آنکه از روزها و ساعت‌ها


خبری داشته باشم.


می توانستم آرایش کنم


سرمه بکشم


دل‌ربایی کنم


و زیر آفتاب برنزه شوم


و روی امواج مثل پری دریایی برقصم


می‌توانستم خود را به شکل فیروزه و یاقوت درآورم


و مثل ملکه‌ها بخرامم


می‌توانستم 


کاری نکنم


چیزی نخوانم و ننویسم


و تنها با نورها و لباس‌ها و سفرها سرگرم باشم


می‌توانستم


شورش نکنم


خشمگین نشوم


با فاجعه ها مخالفت نکنم


و در برابر رنج‌ها فریاد نزنم


می‌توانستن اشک را ببلعم


سرکوب شدن را ببلعم


و مثل همه‌ی زندانی‌ها با زندان کنار بیایم


من می‌توانستم


سوالات تاریخ را نشنیده بگیرم


و از عذاب وجدان فرار کنم


من می‌توانستم


آه همه‌ی غمگینان را


فریاد همه‌ی سرکوب‌شدگان را


و انقلاب هزاران مرده را ندیده بگیرم


اما من به همه‌ی این قوانین زنانه خیانت کردم


و راه کلمات را برگزیدم...



"سعاد الصباح"

 


   1   2      >