سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

94/4/23
12:6 عصر

داستان من و موسی (ع)!!

بدست منتظر در دسته

هر بار که به داستان حضرت موسی و خضر نبی می رسم پایم سست می شود...

 

موسی (ع) بارها و بارها به خضر گفت: چرا چنین و چنان کردی؟؟...

 

و خضر نبی هر بار او را به صبر دعوت می کرد...

 

تا اینکه دیگر طاقت خضر به سر آمد  و گفت:

 

"هذا فراق بینی و بینک...

 

اینک جدایی من و تو فرا رسیده است...کهف/78"

 

و بعد یکی یکی برای موسی (ع) شرح داد دلیل تمام اتفاقاتی 

 

را که به نظر او عجیب بود و تلخ...

 

و من این روزها چقدر به حال حضرت موسی (ع) در آن لحضات فکر می کنم...

 

چقدر این داستان شبیه قصه ی هر روزه ی زندگی ماست...

 

چه اتفاقاتی که تو با علم و حکمت خود برایمان در نظر گرفتی و ما خوشایندمان نیست...

 

و دائم برای تو "چرا"می آوریم...چرا چنین شد؟؟ چرا چنان شد؟؟

 

و تو بارها و بارها در کلام نورانی ات ما را به صبر فراخوانده ....

 

صبر برای رسیدن به روزی که یا در همین دنیا حکمت کارهای تو را بفهمییم یا در روز حساب...

 

راستی خدایا اگر دلیل تمام اتفاقات را می دانستم و بعد راضی به رضای تو می شدم، باز هم ارزشی داشت؟؟

 

حال و روز موسی(ع) را نمی فهمم ...اما خدایا من این را میدانم که اگر روزی تو به من بگویی:

 

"هذا فراق بینی و بینک ..."

 

دیوانه می شوم ....من بدون تو می میرم ...

 

خدایا مرا صبور کن...


94/3/17
7:28 عصر

انتظار

بدست منتظر در دسته

انتظاری که از آن سخن گفته اند، فقط نشستن و اشک ریختن نیست،

انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی_امام_زمان آماده کنیم.

سربازی_امام_زمان کار آسانی نیست.

سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد مبارزه کند،

احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشن_بینی دارد.


93/12/19
6:13 عصر

گل شمعدانی

بدست منتظر در دسته

توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرید نگاه میکردم. چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل. زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت و شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد. از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد، از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود. زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم. گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت: نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟ بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت: اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند. رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند. سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند. چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب داستان مورد علاقه اش را به دست گرفت. کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم. این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم ! 1

__________________________________________________

 

1-دکتر صدرالدین الهی


93/11/25
5:56 عصر

برشی از تاریخ...

بدست منتظر در دسته

تاریخ می گوید که امیر المومنین(ع) جنگ صفین را برده بود...که در دقیقه 90 برخی شعار تعامل سر دادندو اصلا یادشان

رفته بود که معاویه همان فرزند هند جگرخواراست!! علی(ع) را به پای میز مذاکره کشاندندو جنگ برده اش را ناتمام

گذاشتند...هر چه علی(ع) گفت مذاکره خدعه دشمن است، اینها می خواهند جنگ باخته را دوباره ببرند! کسی گوش

نکرد!!تازه حاضر نشدند مالک را که نماینده علی(ع) بود به مذاکره بفرستند!!گفتند مالک جنگ طلب و خشن و غیر

منعطف است!!...بلاخره پایشان را در یک کفش کردند که حتما باید ابوموسی اشعری برای مذاکره برود...علی (ع) گفت

من به ابوموسی مطمئن نیستم...آنها گفتند شما بدبین هستی ابوموسی خوب و انقلابی ست...

علی (ع) گفت من به نتیجه این مذاکرات خوشبین نیستم، شما به هدفی که از این مذاکرات دارید نمی رسید...

گفتند: در مذاکرات خوشبینی و بدبینی معنا ندارد... علی (ع)گفت:باشد مذاکره کنید این هم تجربه ای می شود برای مردم...

که بفهمندبه ترسوها و آنها که پای مقاومت ندارند نباید اعتماد کرد... مذاکره ابوموسی و عمرو عاص شروع شد....

تا مدتها متن مذاکره محرمانه بود.... علی (ع)مالک را فرستاد تا به ابوموسی بگوید ما پشتیبان توایم،

مبادا به عمرو عاص اعتماد کنی او شیطان بزرگ است...ابوموسی ابرو درهم کشید و گفت:

شما توهم توطئه دارید، عمروعاص مودب و باهوش است اگر به من قولی دهد به او اعتماد می کنم.

روز اعلام نتیجه مذاکرات حکمیت فرارسید...در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهی تعهد کرده بودند که هر دونفرشان،

علی (ع)و معاویه را عزل کنند و امر را به رای عمومی بگذارند...

در مسجد عمروعاص اول به ابوموسی تعارف زد گفت تو بزرگ مایی...ابوموسی خندید و بالای منبر رفت و گفت:

چنانکه این انگشتر را از دست در میآورم علی (ع)را از خلافت عزل می کنم!!

بعد پایین آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد....

عمروعاص بالا رفت و گفت:

چنانچه این انگشتر را از دست در می آورم علی (ع) را خلع و چنانچه این انگشتر را به دست می کنم معاویه را هم نصب می نمایم...

ابوموسی خشکش زده بود...اما فایده ای نداشت....

خود کرده را تدبیر نیست...علی (ع) از همان ابتدا خوشبین نبود چون دشمن شناس بود...

اینچنین معاویه جنگ باخته را با مذاکره برد...



93/8/25
9:17 عصر

تشنه لبیک...

بدست منتظر در دسته

امسال کمی بیشتر از سالهای قبل دلم گرفته و وقتی دلم می گیرد راحت تر می نویسم، میخواهم حرفی را که هرسال اینروزها به ذهنم می رسید و هر بار آن را به گوشه ی ذهنم می راندم را بنویسم. فقط برای دل خودم... اهل نصیحت نیستم و قطعا نمی خواهم عزاداری ها را نفی کنم، اصلا اگر چنین کاری بکنم اعتقادات خودم را هم نفی کرده ام... اما اگر برای چند لحظه هم که شده ، بین مجالس و مراسم های عزاداری که می رویم، فکر کنیم... فکر کنیم که چه شد که امام حسین (ع) از همه  زندگی اش گذشت و همراه با خانواده اش به کربلا رفت؟.... که ایشان این همه مصیبت را نه برای اشک ریختن ما بلکه برای رشد و هدایت ما تحمل کردند...نمی گویم نباید اشک ریخت ...اما اشک را تنها برای جراحت های جسمانی شان نریزیم... قضیه عمیق تر از این حرفاست...گریه تنها بر تشنگی وجراحت های جسمانی امام توهین به هدف بزرگ اش می باشد. فکر کنید تا به حال، چند بار بعد از اینهمه سال عزاداری و گریه بر ایشان به جمله "مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است" فکر کرده ایم؟؟؟ چند بار تا به حال در برابر ظلم ایستاده ایم و از مظلومی دفاع کرده ایم؟؟؟و  تن به ذلتی که صرفا به خاطر حفظ موقعیت و مقامی یا از روی ترس بوده نداده ایم؟؟...یا حداقل در برابر آن سکوت را شکسته ایم... عزاداری برای امام حسین فقط غذای نذری و نوحه خوانی و گریه نیست... برای یک بار هم شده فکر کنیم که امام حسین (ع)، پیشوایی دینی ست که پیامبرش فرمود یک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است...یک ساعت هم نه، کافی ست چند لحظه به سخنان و اهداف ایشان فکر کنیم تا بفهمیم که امام تشنه آب به شهادت نرسیدند ...(کافی بود تا با ظلم بیعت کنند و تمام راه آب را به رویشان باز میکردند. )اما م تشنه لبیک بود، لبیک کسانی که از ظلم ترسیدند و سکوت کردند... آنوقت اشکهای ما نه برای زخم های جسمشان که اینبار برای زخم هایی که بر دلشان وارد کردند و کردیم اشک بریزیم و شرمنده شویم از کوفی بودنمان از اشک هایی که هر ساله ریختیم و فردایش فراموش کردیم ...آنوقت شاید عزاداری هایمان کمی متفاوت تر و عمیق تر شوند....

 

 

پ.ن::

 

شمر نماز هایش را می خواند، روزه اش را هم می گرفت،آشکارا فسق و فجور نمی کرد و شاید اهل رشوه و ربا هم نبود...معاویه و ابن زیاد و عمر سعد هم همینطور...یادمان باشد، زیارت عاشورا که می خوانیم...وقتی به لعن هایش رسیدیم لحظه ای تامل کنیم...نکند این لعن هایش شامل حال ما هم بشود...مایی که گاهی خودمان را ارزانتر از شمر و عمر سعد و ابن زیاد می فروشیم...


93/8/18
11:29 صبح

...

بدست منتظر در دسته

درسی که از زیارت عاشورا می گیریم درس پرخاشگری و اعتراض است.مجالس عزای حضرت اباعبدالله هدف نیست، وسیله است...وسیله کسب معرفت امام و ابراز برائت از دشمنانش...وگرنه مردم سالها درخانه هایشان گریه میکردند در حالی که یزیدیان بر آنها مسلط بودند.

آیت الله ضیاءآبادی

 

 

اغلب دنیا امروز به لحاظ نظرى اعلام میکند که من سکولاریست هستم، اما ما غیر شفاف هستیم، به زبان با سکولاریسم مبارزه می کنیم و می گوییم زندگى به سبک دینى ، در عمل می بینیم همان کارهایى که آنها می کنند، بدترش در جامعه هاى مذهبى انجام می شود، والا  …این همه پرونده در دادگاهها چیست؟ اگر ما حسینى هستیم، این همه طلاق چیست؟این همه پشت سر هم حرف زدن و دروغ گفتن و خشونت و تنش چیست پس؟ معلوم میشود همان حرف اباعبدلله درست است که فرمودند? مردم مذهبى اند به شرط منافعشان، ?
حاضر نیستند هزینه کنند، مذهبى در همین حد لفاظى و ادا درآوردن، چراغانى و پرچم سیاه و از این کارها... حتى غیر مذهبى ها هم اینجور وقت ها مذهبى اند، در تهران یک هیئتى راه افتاد براى دوست دختر و دوست پسر ها... هههه (خنده حضار) .... جدى می گویم! دختر و پسرهایى که دوستى هاى بدون عقد شرعى دارند، حتى اینها هم آمده بودند و هیئت نمی دانم اسمش چى بود را تشکیل داده بودند، مثلا هیئت گل و بلبل!!!
انشاء الله امام حسین از آنها هم قبول می کند، ولى حواستان باشد که کلاه امام حسین را نمی شود برداشت، 
اینهایى که مرتب می گویند که مهم نیست کى هستى و چطور زندگى می کنى، عاشورا مهمان اباعبدلله هستى و گناهانت بخشیده می شود، باید بدانند آن دینى که بشود در طول سال ربا بخورى و روز عاشورا با لباس سیاه کل اش را پاک کنى به درد نمی خورد، خیانت کن، ربا بگیر، ناجوانمردى کن، کلاه شریک ات را بردار، به خریدارت ظلم کن ، به موجر و مستاجر و زنت ظلم کن ، به شوهرت ظلم کن بعد در عاشورا خدا این نصفه سال را پاک می کند، آن نصفه اش را هم خدا در ماه رمضان و شهادت امیرالمومنین و شب قدر پاک می کند، نصف سال را آنجور و نصفه دیگر را اینجور! 
گفتند اشک براى اباعبدلله گناهان را پاک می کند اما اینجورى شیر تو شیر نیست که انفاق کننده با کسى که انفاق نمی کند مساوى باشند، قرآن می گوید که مساوى نیستند، او که مجاهد است با آن کسى که قاعد است، مساوى هستند؟!، 
هر دو چون آمدند مجلس اباعبدلله سینه زدند و آش خوردند مساوى شدند؟ 
?" فضل الله المجاهدین على القاعدین اجراً عظیماً" ? خدا می گوید مساوى نیستند، تو می گویى مساوى اند؟ 
این خانواده هایى که چهارتا شهید دادند، با اینهایى که نشستند و نگاه کردند مساوى اند؟ چون هر دو می آیند مجلس ابا عبدلله؟ 1

___________________________________


“1-حسین از زبان مهدى(عج)" 
حسن رحیم پور ازغدی 


93/7/23
12:47 عصر

کوبانی

بدست منتظر در دسته

برای من اهمیتی ندارد که مجله تایم چه شخصیتی را به عنوان فرد یا ماجرای منتخب سال معرفی می کند. انتخاب شخصی من زنان و دختران کرد کوبانی هستند. دختران زیبا و جوانی که مفهوم جنسیت را در جنگ از بین برده اند... کسانی که جمله ی "مثل زن ها گریه نکن " را بی اعتبار کرده اند... شجاعت، زنی است که معنای شرافت و خاک را هر لحظه با چنگ و دندان جنگیده است... شجاعت دخترکی است که با آخرین گلوله باقی مانده جان خود را می گیرد و به تسلیم و تحقیر و تجاوز رضایت نمی دهد... شجاعت دختری ست که فرصتی برای گریه و زاری ندارد و مثل شیر می جنگد....کوبانی پر است از دخترانی که زن را معنایی دیگر می آغازند....

 

خوابت گلوله می‌خورد هر شب

و پلک‌ِ پنجره‌هایت را

در وحشتِ هیولایی تکبیرگو می‌گشایی

که کف به لب آورده

نزدیک می‌شود ...
کوبانی! کوبانی! کوبانی! کوبانیِ بی‌دفاع!
زنانت کلاشینکف به دست می‌خوابند

و کودکانت

با پوکه‌های فشنگ سوت سوتک می‌سازند

تا برای دَمی از یاد ببرند

پدرانشان دیگر به خانه باز نمی‌گردند...
کوبانی! کوبانی! کوبانی! کوبانیِ بی‌دفاع!
جهان خود را به خواب زده

و «سازمان ملل»

دلار در گوش‌هایش فرو کرده

تا نشنود

طنینِ خمپاره‌هایی را

که بر تو فرود می‌آیند...
کوبانی! کوبانی! کوبانی! کوبانیِ بی‌دفاع!
ما تنها تماشا می‌کنیم

دودی را که از پسِ کوه‌ها به آسمان می‌رود

و آوازِ آرزویی مشترک را همصدا می‌شویم

با تکه‌ای از کردستان

در قلب‌هامان...
کوبانی! کوبانی! کوبانی! کوبانیِ بی‌دفاع
...//1

 __________________________________

 

1-یغما گلرویی

 


93/7/4
6:26 عصر

روزی میــرسد …

بدست منتظر در دسته

روزی میــرسد …

 

بـــی هیــــچ خَبـــَـــری …

 

بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم …

 

دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب …

 

رآه خــــوآهم افتـــــآد …

 

مَـــن کـــه غَریبـــــم …

 

چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم …

 

همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…

 

 

پ.ن::

 

دلم عجیب هوای روضه دارد . . .

هوای محرم...


93/5/30
1:6 عصر

انفجار...

بدست منتظر در دسته

هر صبح

با نخستین انفجار

پاهایت از خواب بیدار می شوند

آن سو تر

پدر

دست ها و پاهایش را انفجار برده است

و دیوارها

دیگر خانه تو نیستند

دیوار ها خاک شده اند

تا به آغوش بگیرند

مادرت را

حالا تو مانده ای و

بغضی که باید منفجر شود

دیگر هیچ فرقی نیست

میان انگشتانی که ماشه را می کشند

با دستانی که بغضت را

در قطعنامه ها وتو می کنند

امروز نه این خاک و نه آن آسمان

امروز تاریخ

از تو شرمسار است

سرت را به آسمان بده

و بغضت را بر این خاک ببار

فردا

زیتون زارها

از بغض های تو شکوفه می کنند...1

_______________________________

1-جهانی ترین تیتر دنیا/ سینا علی محمدی


93/4/25
11:25 صبح

تلنگــُـری بــہ خـــودم ...

بدست منتظر در دسته


بعضی خیال می کـنند این کــہ افضل اعمال انتظار فرج است، بـہ این معناست کــہ انتظار داشتـہ باشیم حضرت با عده

ای کــہ خواص اصحابشان هستند یعنی 313 نفر و عده ای غیرخواص ظهور کـنند  ... بعد دشمنان را از روی زمین

بردارند، امنیت و رفاه و آزادی کـامل را برقرار کـنند، آن وقت بـہ ما بگویند بفرمایید!.. ما انتظار چنین فرجی را داریم و

می گوییم افضل اعمال هم انتظار فرج است! (یعنی بگیر و ببند، بده بـہ دست من!)



نـہ، انتظار فرج داشتن یعنی انتظار در رکـاب امام بودن و جنگیدن و احیانا شهید شدن، یعنی آرزوی واقعی و

حقیقی مجاهد بودن در راه حق، نـہ آرزوی این کــہ تو برو کـارها را انجام بده، بعد کــہ همـہ کارها انجام شد و نوبت

استفاده و بهره گیری شد آن وقت من می آیم! ... مانند قوم موسی ... کــہ اصحاب پیامبر اکرم گفتند: یا رسول الله! ما

مانند قوم موسی نیستیم ، وقتی بـہ نزدیک فلسطین کـه عمالقـہ در آنجا بودند رسیدند و دیدند یکـ عده مردان جنگی

در آنجا هستند...  گفتند: موسی! «فاذهب انت و ربک فقاتلا انا هیهنا قاعدون»1 

ما اینجا نشسته ایم تو و خدا بروید بجنگید آنجا را تصفیـہ و از دشمن خالی کـنید، خانـہ را آب و جارو بزنید، وقتی برای ما

خبر آوردید کــہ هیچ خطری نیست، فقط باید برویم راحت بنشینیم و از نعمتها استفاده کـنیم،

ما به آنجا می آئیم! موسی گفت: پس شما چی؟ شما هم وظیفـہ دارید کــہ دشمن را کــہ خانـہ شما را اشغال کـرده

است از خانـہ تان بیرون کنید. ..

اصحاب پیغمبر مانند مقداد گفتند: یا رسول الله! ما آن حرف را نمی زنیم کــہ بنی اسرائیل گفتند. ما می گوئیم: یا رسول

الله شما اگر فرمان بدهید کــہ خودتان را بدریا بریزید، بدریا می ریزیم، بـہ آتش بزنید، بـہ آتش می زنیم. ..

انتظار فرج داشتن یعنی واقعا در نیت ما این باشد کـہ در رکـاب امام زمان و در خدمت ایشان دنیا را اصلاح کـنیم.

در زیارت امام حسین علیه السلام می گوئیم: «یا لیتنا کـنا معکـ فنفوز فوزا عظیما» (کــہ یک ورد شده برای ما و بـہ

معنای آن هم توجـہ نمی کـنیم) یا ابا عبدالله! ای کاش ما با تو بودیم و رستگاری عظیم پیدا می کـردیم. ..

معنایش این است کـہ ای کـاش ما در خدمت تو بودیم و شهید می شدیم

و از راه شهادت رستگاری عظیم پیدا می کـردیم...

آیا این ادعای ما از روی حقیقت است؟ 

افرادی هستند کـہ از روی حقیقت ادعا می کـنند ولی اکـثر ما کــہ در زیارتنامــہ ها می خوانیم، لقلقــہ زبانمان است...
_____________________________________________________________________________________________

1-مائده/24


پ.ن::

سیاهی لشکر فیلم ها را دیده اید؟ 
تک تک شان دیده نمی شوند.
اصلن قرار نیست دیده شوند.
قرار نیست کار مهمی کنند.
فقط باید باشند.
بجنگند.
و گاهی هم کشته شوند.
دارم فکر می کنم توی لشکری از حق 
به فرماندهی شما 
سیاهی لشکر هم شوی خوب است!
خوب که نه عالی ست!
این خیال های عاشقانه ی من گاهی نفس گیر می شوند 
درست مثل همین حالا .......