سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
درباره وبلاگ


"...انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ" منتظر باشید که ما هم منتظریم انعام/158 دلم می خواست من هم در شمار منتظرانتان بودم...در شمار آنهایی که نفس شان به نفس شما بند است...همانهایی که دمی از یاد شما غافل نیستند...همانهایی که زندگیشان خلاصه در لبخند شماست...همانهایی که خطابشان کردی "فرزندم".... و در یک کلام چقدر دلم می خواست "شیعه" باشم ....! شیعه شما.....
پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 134
  • بازدید دیروز: 77
  • کل بازدیدها: 155995




شاید منتظر




[تصویر: 550px-Eurasian_Tree_Sparrow.jpg]

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و بر می گشت
پرسیدند: چه می کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند از من پرسید وقتی که خلیلم ابراهیم(علیه السلام) را بی گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟
پاسخ دهم:
 هر آن چه را که از توانم بر می آمد... .
یکی از ویژگیهای خیلی از ما این است که همه اش نق میزنیم به این و آن وهیچگاه از خود نمی پرسیم آیا من وظیفه ام انجام دادم ؟ ابراهیم زمان چون یوسف در چاه غیبت گرفتار است و دوستانش با گناهان و بی توجّهی ها جانش را بر منجنیق آتش میگذارند، او را بر صلیب میکشند و دوستدارانش سرگشته طور سینایند. اما بزودی یوسف از چاه برون خواهد آمد.....  
و خوشا به حال گنجشکان سرفراز ... ......
و مرا خواهند پرسید : و تو چه کردی ؟



موضوع مطلب :


یکشنبه 91 اردیبهشت 17 :: 12:58 صبح ::  نویسنده : منتظر