سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
درباره وبلاگ


"...انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ" منتظر باشید که ما هم منتظریم انعام/158 دلم می خواست من هم در شمار منتظرانتان بودم...در شمار آنهایی که نفس شان به نفس شما بند است...همانهایی که دمی از یاد شما غافل نیستند...همانهایی که زندگیشان خلاصه در لبخند شماست...همانهایی که خطابشان کردی "فرزندم".... و در یک کلام چقدر دلم می خواست "شیعه" باشم ....! شیعه شما.....
پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 13
  • بازدید دیروز: 18
  • کل بازدیدها: 104187




شاید منتظر




یک داستانی رو رهبر_انقلاب از مولوی نقل میکنه که خلاصه اش اینه:

تو شهری که هم مسلمونا و مسیحیا درش زندگی می‌کردن مؤذّن بدصدایی وارد محلّه‌ی

مسلمونا شد و چند وعده اذان گفت.

اون خیلی اذان را بد می‌گفت. یک روز مرد مسیحی از محلّه‌ای دیگر به محلّه‌ی مسلمونا

اومد و گفت: این مؤذّن شما کجاست؟

گفتند: چکارش داری؟

گفت: می‌خوام ازش تشکّر کنم که یک مشکل بزرگو حل کرد

راهنماییش کردن و آخر سر اون مؤذّنو پیدا کرد؛ شروع کرد ازش تشکر کردن

مؤذّن گفت: چرا ازم تشکّر می‌کنی؟

مسیحیه گفت: تو حقّی به گردن من داری که هیچکی همچین حقّی به گردن من نداره

و جریان از این قراره که:

من دختر جوونی تو خونه دارم. مدّتی بود این دختر جوون محبّت اسلام به دلش افتاده

بود و میخواست مسلمون شه هرکار کردیم به کلیسا بیاد نمی اومد و تو مراسم ما

شرکت نمی کرد و به عقاید مون بی اعتنایی می کرد. ما تو کارش مونده بودیم

دوسه روز پیش که تو اذان گفتی صدای تو رو این دختره شنید و گفت: این چیه؟

این صدای وحشتناک از کجاست؟

گفتیم: اذان مسلمانهاست.

از آن موقع ما راحت شدیم و کلا محبت اسلام از دل این دختره رفت و حالا هم برگشته

و داره زندگی عادی خودش رو می کنه و به کلیسا میاد و مراسم را انجام می ده و ما این رو مدیون تو ایم

رهبری بعد نقل این داستان میگن که:

بارها من به خودم و به دوستانم گفته ام: ما آن مؤذن بدصدا نباشیم که عشق به اسلام را در دلها فرو بنشانیم

و به استفهام عظیم که در دنیا برای معرفت اسلام به وجود آمده است با منکر و زشتی پاسخ بدهیم.

این وظیفه ماست. چه کسی در دنیا چنین مسئولیتی دارد؟!


 




موضوع مطلب :


پنج شنبه 96 فروردین 3 :: 11:20 صبح ::  نویسنده : منتظر